الان که این مطالب را می نویسم یکی از بدترین و ناراحت کننده ترین و وحشتناک ترین لحظه های زندگیم است.خوب است که نسرین ( همسرم ) خانه نیست تا مرا در چنین وضعیتی ببیند.بیچاره اگر مرا در این حال و احوال ببیند دق می کند.هم گریه می کنم هم وحشت برم داشته.باید مدام بنویسم وگرنه دق می کنم.گیج شده ام حالم دارد به هم می خورد.حالت تهوع دارم.از فرط ناراحتی نمی توانم زار زار بگریم و دلم را خالی کنم.
یعنی انسان و انسانیتی که دم از آن می زنیم٬ این است؟
ای جمهوری اسلامی ایران تف بر وحشیت تو
ای سردمداران رژیم روزی خواهد رسید که سزای این وحشیت هایتان را خواهید دید.
از جنایات این رژیم کم نشنیده و نخوانده ایم.اما شنیدن کی بود مانند دیدن.
اول صبحی رفتم یه نگاهی به سایت آزادتریبون
( http://www.azadtribun.net/Farsi.htm ) بیندازم و از اخبار این ابوالبشر خبردار شوم که به ناگهان مطلبی توجه ام را به خود جلب کرد٬ خبری که تا بحال به آن نگاه نکرده بودم شاید به خاطر نسرین نخواسته بودم به آن نگاه کنم اما این بار لابد جسارتم زیاد شده بود...
مطلب مذکور شما را دعوت به دبدن فیلمی از شاهکارهای سیستم قضایی جمهوری اسلامی ایران می کرد.
واقعا توصیه ام این است که به این فیلم ها نگاه نکنید مگر اینکه برای یک شوک بزرگ آماده شده باشید.مطمئن باشید تصاویر و صحنه های این جنایت سبعانه تا آخرین لحظات عمر شما را همراهی خواهد کرد و چه بسا تغییرات بزرگی نیز در عقایدتان رخ خواهد داد.چرا که نمی توانید خود را انسان نام نهاده و در قبال این مسایل بی تفاوت بمانید. شاید هم به کل از انسانیت و کلمه انسان دلزده شوید و خود را انسان تنهایی در جزیره وحشیان تصور کنید.شاید تا چندین روز کل سیستمتان به هم بخورد و قوه ادراک و منطق و حسابگریتان مختل شود از این رو شدیدا توصیه ام به افراد کمتر از ۳۰ سال این است که به آن نگاه نکنند.
الان هم عرق کرده ام و هم سردم است.نمی دانم بخاری را زیاد کنم یا کم!
بله فیلمی را که دیدم مربوط به سنگسار ۳ نفر ٬ سه انسان ٬ با هر جرم و جنایتی که مرتکب شده باشند٬ توسط حیوانهای به اصطلاح انسانی بود که در جامعه دور و برمان وول می خورند و شاید هم دم از انسانیت و قربه الی الله می زنند٬ مثل همان آخوندی که در صحنه و در حال سنگ انداختن است و به احتمال زیاد همان قاضی صادر کننده حکم است.

تصویر مربوط به مورد دیگری از سنگسار ـ ظاهرا درکردستان عراق ـ است
یاد خاطره ای از دوستان سربازی ام افتادم که اهل میانه بودند و جریان رجم و سنگسار زنی را در شهرشان با ناراحتی و درد و الم توصیف می کردند. که اگر اشتباه نکنم تقریبا در سالهای ۱۳۷۱ - ۱۳۷۵ شمسی اتفاق افتاده است.یادم می آید که آنزمان نیز از شنیدن این مساله به شدت مکدر و ناراحت شده بودم اما با اینحال مثل وضعیت کنونی پریشان و شوکه نشده بودم.
جریان از این قرار بود که که زن جوان کمتر از بیست ساله ای را به پیرمردی داده بودند و خلاصه پس از مدتی پرده از ارتباط این زن با یک جوان دیگر برمی افتد و حضرت اجل قاضی حکم به سنگسار این زن جوان می دهد و البته به مرد مجردی که با وی ارتباط داشت حکم شلاق را می دهد.
آن دوستان تعریف می کردند که در روز اجرای حکم قاضی پس از ذکر ادعیه و اجرای تشریفات اولیه٬ به عنوان اولین نفر٬ سنگ کوچکی را از زمین برداشته و به طرف زن مذکور پرتاب می کند.گفتنی است که ظاهرا قبل از آوردن زن به محل سنگسار به وی گفته شده بوده که اگر توانستی خود را از محل نجات بدهی و فرار کنی بخشیده خواهی شد! ( شاید به این خاطر که به اصطلاح تسکینی به وی داده باشند )
پس از آن منتظر ادامه سنگ پراکنی از طرف مردم حاضر در صحنه که در قبرستان میانه جمع شده بودند٬ می ماند ولی انتظارش بی فایده بوده و مردم سنگی پرتاب نمی کنند.روحانی صادر کننده حکم رو به سربازان نیروی انتظامی کرده و دستور می دهد که شروع به سنگ اندازی نمایند و آنها هم بالاجبار سنگ های کوچکی را برداشته و آهسته به طرف زن مذکور پرتاب می کنند با اینحال هیچ کدام از سنگها به زن برخورد نمی کنند و آخوند قاضی به شدت عصبانی شده و فریاد می کشد که شما را در دادگاه نظام به جرم سرپیچی از دستور محاکمه خواهم کرد و جزای سختی در انتظارتان خواهد بود که بعضی از سربازان اینبار یکی دوتا از سنگهایشان به زن برخورد کرده و سپس به گواهی آن دوستان هم خدمتم تعدادی افراد معلوم الحال که در شهر کوچک میانه به فساد اخلاقی و فاحشگی در زمان شاه و بعد از انقلاب مشهور بودند و الان سنی از آنها گذشته بود و به اصطلاح تاریخ مصرفشان گذشته بود و نیز تعدادی از پاسداران جان بر کف شروع به سنگ اندازی به طرف آن زن بدبخت می نمایند که در پوششی پوشیده شده بوده.کم کم آن پوشش هم بر اثر ضربات سنگ پاره می شود و موهای بلند زن جوان که کاملا خون آلود بوده نمایان می شود. یک دسته از موها هم از پوست سر کنده شده بودند و پوست لخت سر کاملا دیده می شد.علیرغم این شرایط زن مذکور هنوز کشته نشده بود و در حال جان دادن بود.( همانطور که اگر به فیلم وحشتناک سنگسار نگاه کنید٬ در آنجا هم همین اتفاق٬ به وضوح دیده می شود ) در این حین شخصی که گفته می شود برای خلاصی زن نگون بخت از این همه زجر و شکنجه بوده است ٬ سنگ بسیار بزرگی را برداشته و به نزدیک زن رفته و بر سر او می کوبد.و زن بلافاصله جان می دهد.
یکی از آن هم خدمتی های میانه ای تعریف می کرد: که متاسفانه من و شوهر خواهرم نیز به محل رفته بودیم ولی موقع برگشتن شوهرخواهرم نتوانست رانندگی کند و حالش از دیدن این قصاوت و سنگدلی باورنکردنی به شدت خراب شده بود و استفراغ می کرد و من مجبور شدم با وجودیکه رانندگی را درست و حسابی بلد نبودم با هزار مصیبت و با خاموش کردن های مکرر ماشین را برانم.این را هم بگویم که آنها تعریف می کردند ظاهرا شوهر ۶۰ ساله آن زن جوان پیش قاضی رضایت داده و تنها تصمیم به طلاق وی گرفته بوده ولی قاضی رضایت شوهر را کافی ندانسته و حکم به جزای وحشیانه رجم داده بوده است.
من هر زمان از سنگسار می شنوم یاد حکایتی از حضرت عیسی می افتم که لابد همه تان هم شنیده اید:
زن زناکاری را به نزد عیسی می برند و خواهان سنگسار وی طبق قوانین بنی اسراییل هستند...
عیسی قبول می کند و می گوید اولین سنگ را کسی بزند که تا به حال مرتکب گناهی نشده است...
کسی را یارای آن نیست...
دردین ما نیز بعضی از فقها اجرای آن را نادرست می دانند ولی این خمینی و اذناب جنایتکار وی برای ایجاد رعب و وحشت و هرچه ترسناک جلوه گر نمودن جامعه سعی در اعمال وحشیانه ترین جزاها از جمله سنگسار و دست و پا بریدن و اعدام و شلاق تا دم مرگ و شکنجه و ... هستند.غافل از اینکه کسی که باد بکارد طوفان درو خواهد کرد و دود این خشونت ها بی شک روزی به چشم این ملاها و نوکرانشان خواهد رفت...
به نظرم در اینگونه موارد است که ضرورت دخالت روشنفکران و متفکران در سیاست به خوبی احساس می شود و این تذکر مهم را به آنان می دهد که اجتناب شما اندیشمندان از ورود به عرصه سیاست به بهانه پاک ماندن٬ راه را برای ورود و یکه تازی عده ای وحشی بی تمدن چه تحت نام مذهبی و چه تحت نام ایران پرست و ... باز می نماید.